لغت نامه دهخدا
حسین نثاری. [ ح ُ س َ ن ِ ن ِ ] ( اِخ ) ابن عبداﷲ رومی. از کاتبان دولت عثمانی و متخلص به نثاری چلبی و در 1075 هَ. ق. درگذشت. دیوان شعر ترکی دارد. ( هدیة العارفین ج 1 ص 323 ).
حسین نثاری. [ ح ُ س َ ن ِ ن ِ ] ( اِخ ) ابن عبداﷲ رومی. از کاتبان دولت عثمانی و متخلص به نثاری چلبی و در 1075 هَ. ق. درگذشت. دیوان شعر ترکی دارد. ( هدیة العارفین ج 1 ص 323 ).
ابن عبدالله رومی از کاتبان دولت عثمانی و متخلص نثاری چلبی وی دیوان شعر ترکی دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جان حقیر است مبر نام نثار، ای محرم تو همین گو که احباب نثاری دارند
💡 که شاها، این گهرهای نثاری است نه زیبای قبول شهریاری است
💡 می کنم سرزنش چشم گهرپرور خویش که نه در خورد خیال تو نثاری دارد
💡 پس نثاری کرده باشی بهر خود چونک هر سرمایهٔ تو صد شود
💡 بیاورد زان پس نثاری گران هر آنکس که بودند با اوسران