لغت نامه دهخدا
حسین سوائی. [ ح ُ س َ ن ِ س َ وا ] ( اِخ ) ابن هبةاﷲبن رطبه شیعی محدث و مکنی به ابوعبداﷲ بود.به خراسان و ری رفت و در رجب 579 هَ. ق. 1183/ م. درگذشت. ( لسان المیزان ج 2 ص 316 ) ( معجم المؤلفین ).
حسین سوائی. [ ح ُ س َ ن ِ س َ وا ] ( اِخ ) ابن هبةاﷲبن رطبه شیعی محدث و مکنی به ابوعبداﷲ بود.به خراسان و ری رفت و در رجب 579 هَ. ق. 1183/ م. درگذشت. ( لسان المیزان ج 2 ص 316 ) ( معجم المؤلفین ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل را سر ز سوائی اظهار جنونست صد شکر که از زلف تواش سلسله برپاست
💡 چو فکر تام این باشد که جائی نماند در ضمیرت ما سوائی
💡 منه بر جبهه ام داغ سوائی بکار بنده خود کن خدائی
💡 بدست باد صبا چاک زد بر سوائی گل از غرور گریبان جامه تا دامان
💡 کجا ماند یادت ما سوائی که تا آید در اعمالت ریائی
💡 ببام حق مزن کوس سوائی نماند احمدی ماند خدائی