حجاج سلمی

لغت نامه دهخدا

حجاج سلمی. [ ح َج ْ جا ج ِ ؟ ] ( اِخ ) رجوع به حجاج بن علاطبن خالد شود.

جمله سازی با حجاج سلمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سپس حجاج عازم رفتن شد، ولى جوان فرصت را غنيمت شمرد و گفت: خداوند سايه امير راپاينده بدارد، نكته اى لطيفتر و سخنى عجيبتر از آنچه گفتم مانده است كه دريغم مى آيدامير آنرا نشنود! حجاج برگشت و در جاى خود نشست و گفت: خوب آنرا همنقل كن !

💡 اولين دسته از عرب ها كه به قم پناهنده شدند، جمعى از بنى الاشعر بودند كه در زمانحكومت حجاج بن يوسف ثقفى در عراق به اين شهر روى آوردند.

💡 حجاج گفت: اى واى بر تو. او را بر اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم وبر 7 نفر از انبياء و پيامبران اولوالعزم برتر مى دانى، اگردليل و برهانى بر صدق گفتارت نياوردى گردنت را مى زنم.

💡 حجاج خشمگين شد و ديگر به قنبر مهلت نداد تا با سخنان آتشين و كوبنده اش، او راخوار و سركوب كند. به دستور او، ميرغضب ها به سر قنبر ريختند، و آن غلام عاشق وشيفته على (ع ) را مثل گوسفند ذبح كردند، و او اين چنين قهرمانانه، شربت گواراىشهادت را نوشيد و مرغ روحش به بهشت جاودان پرواز كرد.

💡 حجاج گفت: اى احمق نادان ! آيا على بن ابى طالب (عليه السلام ) امام نبود؟ چرا با اوبيعت نكردى ؟ آيا او امام زمان نبود؟! سوگند به خدا تو براى بيعت و دستوررسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به اينجا نيامده اى ! بلكه تو را اين چوبه داربه اينجا كشانيده، و از ترس وارد شده اى !!(137)

💡 يعبد بن جبير از جمله عاملان شيعى است به جرم پيروى از مكتب معرفتىاهل بيت و بيزارى از خلفاى جور به دست حجاج به شهادت رسيد. (400)