لغت نامه دهخدا
حافظ شام. [ ف ِ ظِ ] ( اِخ ) رجوع به محمدبن عبداﷲ معروف به ابن ناصرالدین شود.
حافظ شام. [ ف ِ ظِ ] ( اِخ ) رجوع به محمدبن عبداﷲ معروف به ابن ناصرالدین شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در عهدِ پادشاهِ خطابخشِ جُرم پوش حافظ قَرابه کَش شد و مفتی پیاله نوش
💡 گفتمش زلف به خونِ که شکستی؟ گفتا حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس
💡 ح حسام او حصار دین و حقش حافظ است حارب حرب احد از حله تا حلا علی است
💡 خوش بود وقتِ حافظ و فالِ مراد و کام بر نامِ عمر و دولتِ احباب میزدم
💡 حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز بس طُورِ عجب لازمِ ایامِ شباب است
💡 نوای دلکش حافظ کجا و نظم رهی «ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا»