حاجی خربنده

لغت نامه دهخدا

حاجی خربنده. [ خ َ ب َ دَ ] ( اِخ ) یکی از چهار سرداری است که در زمان سلطان حسین پسر سلطان اویس جلایری، بدست شاه شبلی اسیر گشتند. رجوع به ذیل جامع التواریخ رشیدی، تألیف حافظ ابرو ص 200 شود.

فرهنگ فارسی

یکی از چهارسرداری است که در زمان سلطان حسین پسر سلطان اویس جلایری بدست شاه شبلی اسیر گشتند

جمله سازی با حاجی خربنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شیری است که می‌جوشد خونی است نمی‌خسبد خربنده چرا گشتی شه زاده ارکانی

💡 برآورد خربنده هرگونه رنگ پرستنده بنشست با می به چنگ

💡 چنین گفتا که من خربنده کارم بجز خر بندگی کاری ندارم

💡 هرکه درخوابست او خربنده است وآنکه بیدار است او دل زنده است

💡 گفتا که من خربنده‌ام پس بایزیدش گفت رو یا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا

💡 چو تو خربنده باشی نفس خود را به حلقه نازنینان باشی بس خوار

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز