لغت نامه دهخدا
جوانه مرگ شدن. [ ج َ ن َ / ن ِ م َ ش ُ دَ ]( مص مرکب ) جوانمرگ شدن. در جوانی مردن:
باآنکه چون چراغ سحر شد جوانه مرگ
هم دیر زیست مدعی زودمیر ما.کمال خجند ( از آنندراج ).رجوع به جوانمرگ شدن شود.
جوانه مرگ شدن. [ ج َ ن َ / ن ِ م َ ش ُ دَ ]( مص مرکب ) جوانمرگ شدن. در جوانی مردن:
باآنکه چون چراغ سحر شد جوانه مرگ
هم دیر زیست مدعی زودمیر ما.کمال خجند ( از آنندراج ).رجوع به جوانمرگ شدن شود.
جوانمرگ شدن در جوانی مردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیوههای باغبانی انسانی که از رشد روتنهای بهره میبرند، به گیاهانی وابسته هستند که توانایی جوانهزنی روتنهای برای عملکرد بازسازی در پاسخ به آسیب طوقه، مانند باد یا آتشسوزی را دارند.
💡 گامتها جوانه زده و میسلیومهای هاپلوئید بهوجود میآورند. این میسلیومها به روش میتوز گامتهای نر و ماده بهوجود میآورند که از آمیزش آنها سلول تخم (زیگوت) دیپلوئید ایجاد میشوند.
💡 در یک کلنی مرجانی، پولیپها که از نظر ژنتیکی منحصر به فرد هستند، بهطور غیرجنسی و از طریق جوانه زدن، تقسیم طولی و تقسیم عرضی تولیدمثل میکنند. جوانه زدن شامل جداشدن یک پولیپ کوچکتر از یک کلنی بالغ است. پولیپ تازه رشد میکند و بخشهای مختلف بدن خود را شکل میدهد.