فرهنگستان زبان و ادب
{submetallic luster} [زمین شناسی] جلایی بین جلای فلزی و غیرفلزی
{submetallic luster} [زمین شناسی] جلایی بین جلای فلزی و غیرفلزی
💡 لطفت جلای دیده ی روح است چون سماع سهمت نقاب دیده عقل است چون شراب
💡 کمال مرد عیان گردد از جلای وطن که نیست آینه جز سنگ تا بود در کوه
💡 دوره دوم که بسیاری از دورفها به اره بور بازگشتند، همان دورهای بود که اژدهایان در شمال ظهور کرده و باعث دردسر دورفها شده بودند. پس از کشته شدن داین اول بدست یک اژدها، پسران او جلای وطن نمودند.
💡 شَبَق یا سیاه است یا قهوهای تیره، اما ممکن است حاوی اجزاء پیریت باشد که از رنگ برنج و جلای فلزی است. صفت جت سیاه به معنی تیرگی سیاهی تا حداکثر ممکن از این مواد مشتق میشود.
💡 برشت در آمریکا، لانگ را یافت و این دو جلای وطن کرده، در جلادان هم میمیرند فرصتی برای خلق اثری ضد نازی و ابراز وفاداری به اعتقادات و مرام خود را یافتند.
💡 ز ماه خانگی آن را که خانه روشن نیست جلای دیده ز گلگشت ماهتاب خوش است