فرهنگستان زبان و ادب
{lateral separation} [حمل ونقل هوایی] حداقل فاصلۀ جانبی یا عرضی مجاز بین دو هواگَرد
{lateral separation} [حمل ونقل هوایی] حداقل فاصلۀ جانبی یا عرضی مجاز بین دو هواگَرد
حداقل فاصلۀ جانبی یا عرضی مجاز بین دو هواگَرد.
💡 تاری ست تنم جان چو کند عزم جدایی من هر نفس او را به همین تار ببندم
💡 در سال ۱۸۶۰، این شهر محل کنوانسیون جدایی کارولینای جنوبی بود که به معنای خروج اولین ایالت از اتحادیه در حوادث منتهی به جنگ داخلی بود..
💡 در دوران بحران تجزیه طلبی، و حتی زمانیکه تنسی اعلام جدایی کرد، جانسون همچنان در سنا ماند و این مسئله نزد شمالیها از او قهرمانی ساخت، اما در عین حال باعث شد تا بسیاری از جنوبیها به چشم خائن به او بنگرند.
💡 بندم از بند جدا گر تو جفا پیشه نمایی ننمایم ز تو دوری نکنم از تو جدایی
💡 دل چون ز پا نشیند، جان چون قرار گیرد؟ در هر شکنج زلفش هنگامه جدایی است
💡 او به فعالیتش در برادوی ادامه داد تا در هودسون تئاتر نقشی به او پیشنهاد شد که هم برایش موفقیت در پی داشت هم نظر منقدین را به خود جلب کرد. در سال ۱۹۲۷ با هنرپیشه آمریکایی فرانک ری ازدواج کرد که در سال ۱۹۳۷ به جدایی انجامید.