لغت نامه دهخدا
جبا شدن. [ ج َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) جبا کردن:
از ساغری که چشم تو در دور آردش
گر جرعه ای به بنده جبا شد چه میشود.حکیم الملک محمدحسین شهرت ( از بهار عجم ) ( آنندراج ).رجوع به جبا کردن شود.
جبا شدن. [ ج َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) جبا کردن:
از ساغری که چشم تو در دور آردش
گر جرعه ای به بنده جبا شد چه میشود.حکیم الملک محمدحسین شهرت ( از بهار عجم ) ( آنندراج ).رجوع به جبا کردن شود.
💡 1- منافق، هر لحظه از افشا شدن چهره اش نگران است. (يحذر المنافقون )
💡 ٢٣٠-٢٠٠ پم: پیوست شدن واحه بخارا به پادشاهی یونانی-باختری.
💡 در این محرابگه معبودشان کیست وزین آمد شدن مقصودشان چیست
💡 درازای این اسلحه با قنداق باز ۶۶۰ میلیمتر، سیستم مسلح شدن با گلنگدن باز، نرخ آتش ۵۵۰ گلوله در دقیقه، برد مؤثر ۱۰۰ تا ۲۰۰متر میباشد.
💡 زین شکست و بست کز گردون مرا در طالع است استخوانم مغز و مغزم استخوان خواهد شدن
💡 بال و پر فرسودهٔ دام فلک نتوان شدن گر همه مرکز شوی بیرون این پرگار باش