جایگه ساختن

لغت نامه دهخدا

جایگه ساختن. [ گ َه ْ ت َ ] ( مص مرکب ) منزلت و مقام دادن. رتبه دادن:
بدو گفت اگر شاهرا درخورم
یکی نامور پاک خوالیگرم
چو بشنید ضحاک بنواختش
ز بهر خورش جایگه ساختش.فردوسی.فریدون بپرسید و بنواختشان
به اندازه بر جایگه ساختشان.فردوسی.درم داد و تشریف و بنواختش
بقدر هنر جایگه ساختش.سعدی. || منزل دادن. مُقام دادن:
وزان پس بپرسید و بنواختش
یکی نامور جایگه ساختش.فردوسی.

فرهنگ فارسی

منزلت و مقام دادن

جمله سازی با جایگه ساختن

💡 چنان دیدند در این جایگه باز که گوئی جان ایشان بد یکی راز

💡 سپیده درین جایگه جا کنید به میدان یکایک تماشا کنید

💡 زاغ گرفته براغ مسکن بلبل نار گرفته بباغ جایگه ورد

💡 عنان هیون تگاور بتافت وز آن جایگه سوی بالا شتافت

💡 مجو کام کاین جایگه کام نیست سفر کن که اینجای آرام نیست

💡 مبادت خوابگه جز در صف باغ مبادت جایگه جز در بردن

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز