جامه ٔ راه

لغت نامه دهخدا

جامه راه. [ م َ / م ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) جامه ای که در اثنای سفر میپوشند و رنگ آن چرک تاب است. ( آنندراج از معارج النبوة ). || جامه ای که پادشاهان در هنگام سواری در ملک مخالف پوشند. ( آنان ) لباس شاهانه را تغییر داده جامه خشن و درشت می پوشند تا کسی نشناسد. ( آنندراج ):
نبود آگه که شاهان جامه راه
دگرگونه کنند از بیم بدخواه.نظامی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

جامه ای که در سفر می پوشند

جمله سازی با جامه ٔ راه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ملک را خوش آمد صرّه ای هزار دینار از روزن برون داشت که دامن بدار ای درویش گفت دامن از کجا آرم که جامه ندارم ملک را بر حال ضعیف او رقّت زیادت شد و خلعتی بر آن مزید کرد و پیشش فرستاد.

💡 456- در الكامل آمده است كه يوسف به پدر گفت: پدرجان مرا با اينان بهصحرا بفرست. يعقوب از وى پرسيد: ميل دارى با آن ها بروى ؟ يوسفجواب داد:((آرى در اين وقت يعقوب اجازه داد و يوسف جامه خود را پوشيد و همراهبرادران رفت.

💡 خاک ره شو گر طلبکار دلی، کاین کعبه را جز غبار خاکساری جامه احرام نیست

💡 دلیل صدور فرمان مذکور این بود که شاه به چشم خود دیده بود که یکی از سپاهیانش بیشتر مواجب خود را صرف خرید جامه‌هایی کرده که از پوست بره بوده‌اند.

💡 با تو گل سر ز گریبان لطافت برزد جامه را بر تن او باد صبا جل جل کرد