لغت نامه دهخدا
تیز گردیدن. [ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) تند و بران شدن لبه یا نوک چیزی مانند شمشیر و نیزه و غیره. ( فرهنگ فارسی معین ). || خشمگین و قهرآلود گشتن. ( ناظم الاطباء ). کنایه از خشمگین و قهرآلود شدن باشد. ( برهان ) ( آنندراج )( از انجمن آرا ) ( از فرهنگ فارسی معین ):
سخن گوی و بشنو از ایشان سخن
کس ار تیز گردد تو تیزی مکن.فردوسی.وگر تیز گردد گشوده ست راه
تهمتن هم ایدر بود با سپاه.فردوسی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.