لغت نامه دهخدا
جاهل مرکب. [ هَِ ل ِ م ُ رَک ْ ک َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) دژآگاه. ( یادداشت مؤلف ). آنکه علم وی با واقع مطابق نباشد. آنکه گمان بردکه چیزی را میداند و بواقع آنرا نمیداند. قسیم جاهل بسیط، که جهل وی مطلق است و اصلاً جاهل بچیزی است.
جاهل مرکب. [ هَِ ل ِ م ُ رَک ْ ک َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) دژآگاه. ( یادداشت مؤلف ). آنکه علم وی با واقع مطابق نباشد. آنکه گمان بردکه چیزی را میداند و بواقع آنرا نمیداند. قسیم جاهل بسیط، که جهل وی مطلق است و اصلاً جاهل بچیزی است.
در آگاه
💡 گر تو عادل بودی، آخر خلقت ظالم چه بود؟ گر تو یکسان خلق کردی، جاهل و عالم چه بود؟
💡 جاهل از بهر که و هیزم و بهر علفست نه بدان پایه که بر صدر بزرگیش برند
💡 ابوريحان گفت: (اى مرد بمن بگو كدام يك از اين دو بهتر است، اين مسئله را بدانم وبميرم، يا نادانسته و جاهل در گذرم ؟)
💡 9 با جاهلان مقابله به مثل نكنيد. (اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما)
💡 عشق است کاگهان را غافل همی پسندد هر جا که عاقلی هست جاهل همی پسندد
💡 154- (( من قال: انا عالم، فهو جاهل )) (منية المريد، ص 29.كنزالعمال، 10/243).