لغت نامه دهخدا
جامگی دار. [ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) تفنگ چی. شمخالچی. ( ناظم الاطباء ).
جامگی دار. [ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) تفنگ چی. شمخالچی. ( ناظم الاطباء ).
تفنگ چی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زین خبر زلف تو شاد است به رنگش منگر کاین سیه جامگی از کفر است از ماتم نیست
💡 کم بود این یگانگی، لیک به راه بندگی صاحب نان و جامگی، هر طرفیست اسپهی
💡 یک روز مرا بر لب خود میر نکردی وز لعل لبت جامگی تقریر نکردی
💡 طمع بریده ام از جامگی، از آن امروز مرا نکایت دشمن فگند ازان طبقه
💡 سپاه را نه ای آن پادشا معاذالله که خدمتی نبود جامگی نیفزائی