جامه ٔ پوشیده

لغت نامه دهخدا

جامه پوشیده. [ م َ / م ِ ی ِ دَ / دِ ] ( ترکیب وصفی، اِمرکب ) جامه ملبوس. ( بهار عجم ). لباس پوشیده شده. لباسی که در تن رفته باشد. جامه مستعمل:
دوستان را جامه تجرید می بخشد خدا
شاه می بخشد بخاصان جامه پوشیده را.صائب اصفهانی.

فرهنگ فارسی

لباس پوشیده شده

جمله سازی با جامه ٔ پوشیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیست در روی زمین جوهرشناسی، ورنه من تیغها پوشیده در زنگار دارم دیدنی

💡 ایا پوشیده از هر عیب از هر عیب عریانی چو در مجلس شوی خندان دو صد کان را بگریانی

💡 سر بی مغز ز عمامه نگردد پر مغز این نه عیبی است که پوشیده به سرپوش شود

💡 بر نفس‌گرد عرق تا چند پوشاند حباب اینقدر دوشی که دارم بی‌ردا پوشیده‌اند

💡 دولتی او دان که دستی رخت نو پوشیده است همچنان ناشسته فکر دست دیگر میکند