لغت نامه دهخدا
جامغولک باز. [ ل َ ] ( نف مرکب ) اصطلاح عامیانه، حیله ساز. حقه باز. خدعه گر. مکار. جنقولک باز.
جامغولک باز. [ ل َ ] ( نف مرکب ) اصطلاح عامیانه، حیله ساز. حقه باز. خدعه گر. مکار. جنقولک باز.
حیله ساز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از قش خود وز دش خود باز ره که سوی شه یافت آن شهباز ره
💡 گذشت عمر بامید وصل ومیدانم که عمر باز نیاید مگر تو باز آیی
💡 هلاک خود درین سر پُل کنم ساز جواب تو دران سر پل دهم باز
💡 به رزمی که از زال دیدم شکست کجا باز گیرم ازین رزم دست
💡 یکی منزل زمین از مرو بگذشت چو روز آمد دگر ره باز پس گشت
💡 روزگار سیستانرا بانکویی عدل او باز نشناسم همی از روزگار زال زر