لغت نامه دهخدا
تیزبینائی. ( حامص مرکب ) دوربینی و حدت بصر. ( ناظم الاطباء ). || فراست. ذکاوت. رجوع به تیزبینی شود.
تیزبینائی. ( حامص مرکب ) دوربینی و حدت بصر. ( ناظم الاطباء ). || فراست. ذکاوت. رجوع به تیزبینی شود.
دور بینی و حدت بصر فراست
💡 نکته:بعضی فرکانسها توسّط حواس دیگر مثل بینائی و بویائی سنجیده میشوند
💡 خورشید که روشن است بینائی او در ذات تو چون صبحدمش تاوان است
💡 علائم مسمومیت: سردرد، سرگیجه، اسهال، بیحسی و اختلال در بینائی.
💡 صدهزاران آفرین بر جان بینائی که او خلق را بینند همه از عیب عریان در لباس
💡 ببیند آنچه نبینند دیگران آن کس که خاک درگه او کرد کحل بینائی
💡 علائم مسمومیت: سردرد، سرگیجه، اسهال، بیحسی و اختلال در بینائی.