تنک ریش

لغت نامه دهخدا

تنک ریش. [ ت َ ن ُ / ت ُ ن ُ ] ( ص مرکب ) کسی که ریشش نازک بوده و انبوه نباشد. ( ناظم الاطباء ). کوسه. کوسج. خفیف اللحیة. زبرقان. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به تنک و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

کسیکه ریشش نازک بوده و انبوه نباشد. کوسه.

جمله سازی با تنک ریش

💡 بسکه تنک‌فرصت است عشرت این انجمن تا به چراغی رسیم شب سحری می‌کند

💡 حباب وقت خودم در شط تنک ظرفی چه لب به خنده گشایم، که نیست تاب نشاط

💡 گذشته‌ام به تنک ظرفی از مقام حباب خم محیط تهی‌کرده‌ام به جام حباب

💡 باشد کلیم اگرچه شیشه دل و تنک ظرف چون توبه تاب دارد در بستن و شکستن

💡 عرض این جوهر بر طبع تنک نظمان بود آینه زی روی زنگی در گلستان داشتن

💡 از چرخ تنک حوصله، پروا چه کند کس؟ با دشمن نامرد، مدارا چه کند کس؟