تری تخم

لغت نامه دهخدا

تری تخم. [ ت ْ ت َ ] ( اِخ ) پسرویدرن و برادر استاتیرا ( زن اردشیر پسر داریوش دوم ). که آمس تریس دختر داریوش را بزنی گرفت و چون پدرش درگذشت به جای او والی شد و عاشق خواهرخود رُکسانَه گردید و در صدد قتل آمس تریس برآمد ولی توطئه او کشف شد و داریوش یکی از ندیمان وی را مأمور نجات آمس تریس کرد. تری تخم بدست وی کشته شد. و رجوع به ایران باستان ج 2 ص 961 و تریتن تخمس شود.

جمله سازی با تری تخم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دی قاصد یار آمد و مژگان تری داشت از یار مگر بهر هلاکم خبری داشت

💡 از شکر شیرین تری ای حورزاد از چه می گویی چنین تلخم جواب

💡 تری سراغ برآمد غبار هرزه دویها گریست نقش قدم هرکجا چو آب‌گذشتم

💡 به تری ازان رویش آهنگ بود که میدان خشکی بر او تنگ بود

💡 روزی که در گنج کرم باز کند حسن سرمایه ما هیچ بجز چشم تری نیست

💡 کاش یک نم‌ گردش چشم تری می‌داشتم تا درین میخانه من هم ساغری می‌داشتم