ترمه شیرین

لغت نامه دهخدا

ترمه شیرین. [ ت َ م َ ] ( اِخ ) ترمشیرین. پسر دواخان بن براق بن یسوخان از امرای مغول که پس از ایلجیکتای به پادشاهی رسید و مسلمان گشت و اکثر قوم او به تبعیت او باسلام روی آوردند و کار دین اسلام در ولایت ماورأالنهر و بعضی از نواحی خوارزم و بلاد ایغور قوت تمام گرفت. هنگامی که امیر چوپان به خراسان رسید پسر مهتر خود حسن را بولایت زابل و کابل به جنگ ترمه شیرین فرستاد ترمه شیرین از او منهزم شد. ( از تاریخ گزیده ص 577 و 607 ). و رجوع به ذیل جامعالتواریخ رشیدی ص 121 و 122 و حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 90، 91 و 210 شود.

فرهنگ فارسی

ترمشیرین.

جمله سازی با ترمه شیرین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همه از فتنه و آشوب نخواهم پرسید نکته‌ای زان لب شیرین شکربار بگو

💡 این روستا در دهستان شیرین‌سو قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۲۳۳ نفر (۳۰۹خانوار) بوده‌است.

💡 لب شیرین تو هر دم شکرانگیزترست زلف دلبند تو هر لحظه دلاویزترست

💡 لب شیرین تو خواجو چو بدندان بگرفت از جهان شور برآورد بشکر خائی

💡 ای چون لب شیرین تو دشنام تو خوش وی چون دهن تنگ تو پیغام تو خوش