لغت نامه دهخدا
ترخان بیگم. [ ت َ ب ِ گ ُ ] ( اِخ ) یکی ازشش زن سلطان احمد میرزا بود و نسبش به امرای ترخانی میرسید. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 96 شود.
ترخان بیگم. [ ت َ ب ِ گ ُ ] ( اِخ ) یکی ازشش زن سلطان احمد میرزا بود و نسبش به امرای ترخانی میرسید. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 96 شود.
یکی از شش زن سلطان احمد میرزا بود و نسبش بامرای ترخانی میرسد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مرآة البُلْدَان در باب وجه تسمیه بارفروشده آمدهاست: در قدیم دهی بوده و بارهایی که با کشتی از جاجی ترخان به بندر مشهدسر میآوردند به آن ده حمل نموده و میفروختهاند. لهذا این قریه موسوم به بارفروشده شدهاست.
💡 الغبیگ پیروزی خود را با تصرف هرات و سپس مشهد دنبال کرد. گوهرشاد و بسیاری از ترخانها هرات را پیش از درآمدن الغبیگ ترک کردند.
💡 ترخان واژهای ایرانی است که ریشۀ سغدی و پارسی میانه آن trk̲h̲ʾn است که زبانهای ترکی (tarḳan) و به صورت جمع در زبان مغولی tarḳat نیز این واژه را وام گرفتهاند.
💡 نام چند تن معروف که به مقام ترخانی در دورهٔ ایلخانی دست یافتند:
💡 خلیفه ترخان، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سنندج در استان کردستان ایران است.