لغت نامه دهخدا
تبرا کردن. [ ت َ ب َرْ را ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بیزاری کردن و دوری کردن. ( ناظم الاطباء ). تبرا نمودن. رجوع به تبرا و دیگر ترکیب های آن شود.
تبرا کردن. [ ت َ ب َرْ را ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بیزاری کردن و دوری کردن. ( ناظم الاطباء ). تبرا نمودن. رجوع به تبرا و دیگر ترکیب های آن شود.
( مصدر ) ۱- دوری کردن بیزاری جستن. ۲- شفا یافتن ۳- پاک و منزه شدن از تهمت و گناه.
💡 ما چو بیماییم از ما ایمنیم از تولا و تبرا ایمنیم
💡 آه گر داد تبر را دادمی این زمان غم را تبرا دادمی
💡 روی ترشکرد وگفتکبر فروهل کز تو تولا نکو بود نه تبرا
💡 چون مفصّل باز دیدم مجمل تحقیق را کلی اصل تولا در تبرا یافتم
💡 مدام رفته و خورده مدام با اوباش همیشه کرده تبرا ز محفل ادبا
💡 هر آنکه جست تولا بدعوت باطل هر آنکه کرد تبرا ز دعوت اخیار