تبخاله دمیدن

لغت نامه دهخدا

تبخاله دمیدن. [ ت َ ل َ / ل ِ دَ دَ ] ( مص مرکب ) تبخاله افتادن. تبخاله برآوردن. تبخاله زدن:
پنداری تبخاله خردک بدمیده ست
بر گرد عقیقین دو لب دلبر عیار.منوچهری.با که سرگرم سخن گشت که تبخاله دمید
بر لب او ستم از شعله آواز خود است.خان آرزو ( از آنندراج ).رجوع به تبخال و تبخاله و دیگر ترکیب های این دو کلمه شود.

فرهنگ فارسی

تبخاله افتادن تبخاله بر آوردن تبخاله زدن.

جمله سازی با تبخاله دمیدن

💡 در خانه ای که روی تو افزود از شراب تبخاله خوش نشین لب بام می شود

💡 گل عذار تو از درد نیمرنگ مباد! به خنده تو ز تبخاله جای تنگ مباد!

💡 زاهد از بهر خدا سوز درون ما مپرس کز حدیث آتش عشقش لبم تبخاله زد

💡 تلخ‌کامانی که دندان بر جگر افشرده‌اند ساغر تبخاله را پر آب کوثر کرده‌اند

💡 بی تو ساغر لخت دل چون لاله دارد در کفش قطرهٔ می سوزش تبخاله دارد در کفش

💡 نه تبخاله است بر گرد دهان یار افتاده که گوهرها برون از مخزن اسرار افتاده

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز