لغت نامه دهخدا
تبت واژون. [ ت َب ْ ب َ ت ِ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) رجوع به تبت ( سوره ) شود.
تبت واژون. [ ت َب ْ ب َ ت ِ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) رجوع به تبت ( سوره ) شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو ره بست بر دیو واژون دلیر چنین گفت آن شیر نخجیرگیر
💡 هر نشانی کزو شود پیدا مرو از جا که فعل واژون است
💡 بیدل این دریای عبرت را پل دیگرکجاست زورقی چند از قد خم گشته واژون کردهاند
💡 کام روا بادو نرم گشته مر او را چرخ ستمکاره و زمانه واژون
💡 تدبیر رستگاری جاوید، نیستیست این بحرغیرکشتی واژون پلیش نیست
💡 کند به چشمه ی عدل وی، از جنابت ظلم هزار غسل نمازی زمانه ی واژون