بیمار بانی

لغت نامه دهخدا

بیماربانی. ( حامص مرکب ) بیماروانی. پرستاری. تمریض. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

بیمار وانی. پرستاری. تمریض.

جمله سازی با بیمار بانی

💡 راحت جان و طبیبان دل یکدیگرند یار تیمار هم و صحت بیماری هم

💡 مرض عشق من آن مایهٔ بدنامیها کرده او را به هلاک دل بیمار حریص

💡 تا کشی بیمار هجران را، ز شوق بر سرش گاهی به عمدا می‌روی

💡 شفای این دل بیمار جز لقای تو نیست طبیب جان خرابم کسی ورای تو نیست

💡 به نوبهار رخ او اگرنه بیمار است در آفتاب چرا خفته است آهویش

ناشی یعنی چه؟
ناشی یعنی چه؟
ضرب المثل یعنی چه؟
ضرب المثل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز