بیرون خاستن

لغت نامه دهخدا

بیرون خاستن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) پلقیدن.بیرون خزیدن. بیرون خیزیدن. جحوظ. بیرون آمدن و برجسته شدن ( بیشتر به طور ناگهانی و بر اثر حادثه ). رجوع به بیرون خزیدن و بیرون خیزیدن و بیرون خزیده شود.

فرهنگ فارسی

پلقیدن ٠ بیرون خزیدن ٠ بیرون خیزیدن ٠ جحوظ ٠

جمله سازی با بیرون خاستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عاشق گرید ز پرده بیرون معشوق به دل فرو خورد خون

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز