بیرون خاستن
مترادفها
بیرون آمدن، خارج شدن، پدیدار شدن، برآمدن
متضادها
درون رفتن، داخل شدن، وارد شدن
لغت نامه دهخدا
بیرون خاستن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) پلقیدن.بیرون خزیدن. بیرون خیزیدن. جحوظ. بیرون آمدن و برجسته شدن ( بیشتر به طور ناگهانی و بر اثر حادثه ). رجوع به بیرون خزیدن و بیرون خیزیدن و بیرون خزیده شود.
فرهنگ فارسی
پلقیدن ٠ بیرون خزیدن ٠ بیرون خیزیدن ٠ جحوظ ٠
جمله سازی با بیرون خاستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عاشق گرید ز پرده بیرون معشوق به دل فرو خورد خون
💡 بیرون خاستن از محیط بسته و خفه اتاق میتواند تاثیر بسیار مثبتی بر بهبود خلقوخو و کاهش استرسهای ناشی از فعالیتهای طولانیمدت در فضای بسته داشته باشد.
💡 برای بسیاری از افراد، بیرون خاستن از محدوده امن خود و مواجهه با چالشهای جدید زندگی، اولین قدم برای رسیدن به موفقیتهای بزرگ و تغییرات مثبت است.
💡 تصمیم برای بیرون خاستن از خانه در چنین هوای طوفانی و ناپایداری، نیاز به اراده بسیار قوی و همچنین تجهیزات مناسب برای محافظت در برابر سرما داشت.