بلیغ شدن
مترادفها
فصیح شدن، سخنور شدن
لغت نامه دهخدا
بلیغ شدن. [ ب َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بلاغت. ( فرهنگ فارسی معین ). دارای رسایی سخن شدن. رجوع به بلیغ شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بلاغت.
جمله سازی با بلیغ شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 که فکرش بلیغ است و رایش بلند در این شیوهٔ زهد و طامات و پند
💡 در این هنگام همام بانگی بزد و جان داد. امیر مؤمنان(ع) فرمود: بخدا سوگند از این سخنان بر او بیمناک بودم. سپس فرمود: اندرزهای بلیغ به اهل خویش چنین کند.
💡 ای آن ادیب سخندان و نکتهسنج بلیغ که ایزدت به خرد، رهنما و یار آورد
💡 بسی بلیغ تر آید ز گفت افلاطون اگر معانی یک لفظ او کنی تکرار
💡 جهدی بلیغ کرد به وصف زبان نطق اما نشد هنوز کما ینبغی ادا
💡 نویسنده پس از سالها مطالعه آثار بزرگان ادبیات، توانست در استفاده از واژگان و ساختارهای پیچیده زبان، بسیار بلیغ شدن و مهارت یابد.
💡 هدف اصلی هر سخنور بزرگ این است که با تمرین مداوم و فن بیان، در برقراری ارتباط با مخاطب بلیغ شدن و اثرگذار باشد.
💡 برای اینکه یک سیاستمدار بتواند افکار خود را به درستی منتقل کند، باید از طریق آموزشهای لازم، در فن خطابه بلیغ شدن و متقاعدکننده عمل کند.