بلک خوردن

لغت نامه دهخدا

بلک خوردن. [ ب َ ل َخوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) غوص کردن. ( مهذب الاسماء ). شنا کردن. غوطه خوردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

غوص کردن. شنا کردن. غوطه خوردن.

جمله سازی با بلک خوردن

💡 گر چو من بودی تو خدمتگار شاه در علف خوردن نمی‌گشتی تباه

💡 ناگفته نماند كه بعد از اين ماجرا، يكى از بيماران صعب العلاجى كه در آن مجلس حضورداشت به نام مهدى شعبانى - كه جوانى بود مفلوج و حتى قادر بر نشستن و حرف زدن وحتى غذا خوردن جز مايعات نبود - كم كم و در طى مدت كوتاهى، مانند يك ماه يا بيشتر،شفا گرفت. او كه يكى از همسايگان ماست، موفق به ازدواج نيز شد كه چندىقبل، خود اين جانب عقد ازدواج او را اجرا نمودم.

💡 گرت باید تا دلی آری به دست بایدت خوردن بسی خونِ جگر

💡 عیش من در بزم جانان از جگر خوردن کباب وز دل پر خون شراب عاشقی نوشیدنست

💡 سپس پرسيدم: آيا خوردن گوشت ماهى جرى (بدون پولك ) چه صورت دارد؟