بلا ریختن

مترادف‌ها

مصیبت آوردن، بلا نازل کردن

لغت نامه دهخدا

بلا ریختن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) بلا آوردن. گزند و آزار رساندن. فتنه بر کسی انداختن. مصیبتی و رنجی به کسی رسانیدن:
طمع کرد در مال بازارگان
بلا ریخت بر جان بیچارگان.سعدی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

بلا آوردن ٠ گزند و آزار رساندن ٠ فتنه بر کسی انداختن ٠ مصیبتی و رنجی به کسی رسانیدن ٠

جمله سازی با بلا ریختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اشک حسرت در عذار ما غریبان ریختن هیچ کم نبود ز خون صد مسلمان ریختن

💡 رنگ مطلب ریختن خاکسترم بر باد داد بویی از گلزار می جستم، دماغ از دست رفت

💡 قسمت ما نیست سیر گلشن و پرواز باغ بال ما در دام خواهد ریختن یا در قفس

💡 مرد دانست که به قتل خواهد رسید. از آن رو تمام آن طعام را بر سفره ریخت. کسری گفت: با آن که دانستی ریختن آن یک قطره خطا بود، این کار زچه رو کردی؟

💡 صد تمنا سوخت تا داغ دلی آمد به دست هیچکس این شمع نتوانست آسان ریختن

💡 طوفان‌های شدید و سیل‌های ویرانگر که در سال‌های اخیر رخ داده‌اند، گویی می‌خواستند بلا بر سر مردم بی‌دفاع و خانه‌های کوچک روستایی در مناطق کوهستانی بریزند.

💡 تاریخ نشان می‌دهد که تصمیمات نادرست سیاستمداران قدرتمند می‌تواند بلاهای بزرگی بر سر ملت‌ها بریزد و باعث فروپاشی ساختارهای اجتماعی و اقتصادی در طول سالیان متمادی شود.

💡 او با رفتارهای خودخواهانه و بی‌مسئولیتانه‌اش، گویی می‌خواست بلا بر سر خانواده و دوستان نزدیکش بریزد و آرامش زندگی همه آن‌ها را برای همیشه از بین ببرد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران