بسند امدن

لغت نامه دهخدا

( بسند آمدن ) بسند آمدن. [ ب َ س َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) راضی بودن. ( ناظم الاطباء ): قدن؛ بسند آمدن چیزی. ( منتهی الارب ). احساب. ( تاج المصادر بیهقی ). || کفایت نمودن. ( ناظم الاطباء ): و گفت این را به بلخان کوه فرست ترا پنجاه هزار سوار مدد آید، گفت اگر بسندنیاید، کمان بداد و گفت بنشان بترکستان فرست اگر دویست هزار سواری خواهی بیاید. ( راحةالصدور راوندی ).
- بسند آمدن با کسی؛ برابر آمدن با وی، از عهده وی برآمدن. مقابله کردن با وی.

فرهنگ فارسی

( بسند آمدن ) ( مصدر ) ۱- راضی بودن. ۲- کافی شدن. یا بسند آمدن با کسی. از عهد. وی بر آمدن.
راضی بودن ٠ بسند آمدن چیزی قدن ٠ احساب ٠ یا کفایت نمودن ٠

جمله سازی با بسند امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ایکه گفتی هر زمان یاری گرفتن شرط نیست ما ترا داریم و بس لیکن ترا یاران بسند

💡 بسند معتبر ديگر از آنحضرت منقول است كه انگشتر عقيق در دست كنيد مادام كه آدمى آنانگشتر را با خود دارد اندوهى باو نميرسد.

💡 بسند معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّممنقول است كه: خدا رحمت كند كسى را كه يارى كند پادشاه خود را بر نيكى كردن به او.

💡 ای عزیزان گر بصد جان می نهند ارزان بود گو نگاهی کن که در هر گوشه بیماران بسند

💡 ساقیا می زین فزون تر کن که میخوارن بسند همچو ما دُردیشکان در کوی خمّاران بسند

💡 كلينى بسند معتبر روايت كرده است كه حضرت امام موسى عليه السلام عرض كردند كهيكى از غلامان آنحضرت آزار سپرز دارد، فرمود كه سه روز تره باو بخورانيد چونسه روز خورد عافيت يافت.

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز