راه گستر
مترادفها
راه ساز
لغت نامه دهخدا
راه گستر. [ گ ُ ت َ ] ( نف مرکب ) هر مرکب عموماً، واسب خصوصاً. ( ارمغان آصفی ) ( بهار عجم ). هر مرکوبی اعم از اسب و استر و خر و گاو و اشتر و جز آن. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) ( آنندراج ) ( از انجمن آرا ) ( از شعوری ج 2 ورق 5 ). مرکب. ( شرفنامه منیری ):
که که سنگ آهن ار نعلی
زان سم راه گستر اندازد.خاقانی.در آن ره چنان راه گستر براند
که وهم از پیش چند منزل بماند.زین الدین سنجری.|| مرکب راهوار و فراخ گام و خوش راه. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) ( آنندراج ).
فرهنگ معین
(گُ تَ ) (ص فا. ) تندرو، راهوار.
فرهنگ عمید
۱. خوش راه، تندرو.
۲. اسب یا استر راهوار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) تند رو راهور ( اسب استر و مانند آن ).
هر مرکب عموما و اسب خصوصا. یا مرکب راهوار و فراخ گام و خوش راه.
ویکی واژه
تندرو، راهوار.
جمله سازی با راه گستر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گه گه از ننگ آهن ار نعلی زآن سم راه گستر اندازد
💡 بهار جان فزا آمد جهان شد خرم و زیبا بباغ راه گستردند فرش حله و دیبا