بری گردیدن

لغت نامه دهخدا

بری گردیدن. [ ب َ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) بیزار شدن. پاک شدن. پاک از گناه شدن:
که مجرم بزرق و زبان آوری
ز جرمی که دارد نگردد بری.سعدی.و رجوع به بری شود.

فرهنگ فارسی

بیزار شدن پاک شدن.

جمله سازی با بری گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در محرم تا چه خونها در دل مردم کند محنت آبادی که عیدش دربدر گردیدن است

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران