برگ قجی

لغت نامه دهخدا

برگ قجی. [ ب َ گ ِ ق ُ ] ( اِ مرکب ) ظاهراً نوعی از رستنیها باشد با طعم تند:
ترتیزه تیز و برگ قجی تیز و سرکه تیز
بریان ستیزه چندکنی با چنین سه تیز؟بسحاق اطعمه.

فرهنگ فارسی

ظاهرا نوعی از رستنیها باشد با طعم تند.

جمله سازی با برگ قجی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نی دوش که گلبانگ مرا راست نمی گفت آوازهٔ عشاق تو بی برگ و نوا کرد

💡 میتوان کرد در آن سیر بهار دیگر بسکه چون آینه، هر برگ گلستان بصفاست

💡 تجاهل سر و برگ هستی است بیدل همه گر وصالست پیغام گیرم

💡 رویت سر برگ گل ندارد، لیکن زلف تو بنفشه را قفا خواهد زد

💡 ای که تا نام تو آرایش عنوان بخشید صفحه نامه به شادابی برگ سمنست

💡 خار سر روضه ات برگ گل آفتاب سنگ مزارت بود گوهر عالی بها

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز