برج سوخته
لغت نامه دهخدا
برج سوخته. [ ب ُ ت َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان شاپور بخش مرکزی شهرستان کازرون. سکنه آن 137 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
فرهنگ فارسی
دهی از دهستان شاپور بخش مرکزی شهرستان کازرون.
جمله سازی با برج سوخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وآن را که دمی روی نمایی ز دو عالم آن سوخته را جز غم تو کار نماند
💡 سوخته مک، روستایی در دهستان بمپشت بخش بمپشت شهرستان سراوان در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 از عشق، تن سوخته جانان گله دارد زین شعلهٔ بی باک، نیستان گله دارد
💡 سپس حضرت دستور مى دهد تا آن دو جسد سوخته شده را فرود آورند و به اذن و ارادهخداوند زنده مى شوند و اجتماعى عظيم از اقشار مختلف گرد هم آيند.
💡 گرچه در پای تو ای شمع بسی سوختهاند همه این سوختگیها ز من آموختهاند
💡 زمین سوخته احمد محمود، نخستین رمان مستند است که جنبهای حماسی دارد و در کنار ویرانگری جنگ، رشادتهای مردم را نشان میدهد.