بتیغ چیدن

لغت نامه دهخدا

بتیغ چیدن. [ ب ِ دَ ] ( مص مرکب ) ( از: ب + تیغ + چیدن ). بریدن. ( آنندراج ). قطع کردن:
گر تیغ شدم بخون کشیدند مرا
ور شمع شدم به تیغ چیدند مرا
سیلی خور زهد خشک دستم، گوئی
از خاک یتیم آفریدند مرا.ناظم هروی.ورجوع به تیغ شود.

جمله سازی با بتیغ چیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دست عدل تو چون بتیغ وفاق از جهان قطع کرد بیخ خلاف

💡 گهی بتیغ جفای تو عرض من مجروح گهی بسنگ عتاب تو ای عذرم لنگ

💡 بتیغ و بنیزه برآویختند همی ز آهن آتش فرو ریختند

💡 گه کین کند سنگ صحرای دشمن بتیغ یمانی عقیق یمانی

💡 آه ازین حسرت که افگندم بتیغ از تن خود،سر بدست خود، دریغ!

💡 حسود جاه تو بادا بتیغ غم قربان کباب گشته دلش ز آتش بلا و عتا

دوری کن یعنی چه؟
دوری کن یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز