بتنگ امدن

لغت نامه دهخدا

( بتنگ آمدن ) بتنگ آمدن. [ ب ِ ت َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) تنگ آمدن. به جان آمدن. عاجز و ملول شدن. ( آنندراج ):
هست برین فرش دورنگ آمده
هر کسی از کار بتنگ آمده.نظامی.بتنگ آمد دل از بی همدمیها رو بکوه آرم
مگر آنجا کنم پیوند فریادی به فریادی.صائب.

جمله سازی با بتنگ امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زبان ببندم و دست دعا گشایم باز سخن چو بسط دهم ناگهان بتنگ آیی

💡 تو آن ساعت که از مادر بزادی بتنگ و بند جان کندن فتادی

💡 مغان بساغر می آب ارغوان ریزند بتان بتنگ شکر خنده بر شراب زنند

💡 از دهان تو بتنگ آمده شیرینی از آنک در دهان تو نهادست زبان شیرینی

💡 زعقلم جان بتنگ آمد دل دیوانگی دارم بجانم زآشنائیها سر بیگانگی دارم

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز