ببانگ اوردن
مترادفها
فریاد زدن، بانگ زدن، جار زدن
متضادها
ساکت کردن، آرام کردن
لغت نامه دهخدا
( ببانگ آوردن ) ببانگ آوردن. [ ب ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) به صدا درآوردن. ترنین. ( تاج المصادر بیهقی ): ارغا؛ به بانگ آوردن شتر. ( تاج المصادر بیهقی ). اطنان؛ببانگ آوردن تشت را. ( منتهی الارب ). انباض؛ ببانگ آوردن زه کمان. ( تاج المصادر بیهقی ). انباح؛ ببانگ آوردن سنگ. ( تاج المصادر بیهقی ). و رجوع به بانگ شود.
فرهنگ فارسی
( ببانگ آوردن ) بصدا در آوردن ترنین
جمله سازی با ببانگ اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از دست چنگ زلفان بستان و نوش کن چون وعد با رباب ببانگ رباب و چنگ
💡 خیزد ببانگ بلبل و خسبد میان گل بامی نشست و خاست بصد مردمی کند
💡 خوشا شراب و جوانی و می ببانگ سرود تنعمی به از این در جهان نخواهد بود
💡 بکوب پای و بزن دست و میبساغر کن ببانگ بربط و با نغمه رباب امروز
💡 می بویا فراز آور که مرغ گنگ شد گویا ببانگ مرغ گویا خور بباغ اندر می بویا
💡 ز شوق دوست ببانگ بلند میگوید همه زمین و زمان لا اله الا الله