ببازار اوردن

مترادف‌ها

عرضه کردن، وارد بازار کردن

لغت نامه دهخدا

( ببازار آوردن ) ببازار آوردن. [ ب ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) حمل کردن به بازار. بردن به بازار. || منتشر کردن. فاش و برملا کردن. || کنایه از فاش و رسوا کردن. ( از آنندراج ):
عیب صاحب هنران چند ببازار آری
چند از آن گلبن پرگل کف پرخار آری.صائب.

فرهنگ فارسی

( ببازار آوردن ) حمل کردن ببازار بردن ببازار

جمله سازی با ببازار اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پی سود وصال تو ببازار فنا بازد بیکدم مایه جان و جهانرا رند سودائی

💡 خیاط گه گهی که حنینی بدوزدم خرجیش را سلیم ببازار میکنم

💡 متاع عقل ببازار عشق کس نخرد درین معامله دیوانه میشود عاقل

💡 اینکه ببازار رفتی از پی یوسف سر بنه ار زر بکیسه نیست بمقدار

💡 باحتساب ببازار کون تازد قهر زهم بدرد این کفه های ناموزون

💡 جان و دل و دیده‌ام ببازار غمت واللّه که بحبۀ نیرزد ای جان

💡 شرکت‌های بزرگ تکنولوژی همیشه سعی می‌کنند محصولات نوآورانه خود را هرچه سریع‌تر بببازار اوردن تا بتوانند سهم بیشتری از مشتریان را به دست آورند.

💡 کشاورزان منطقه با تلاش فراوان، امیدوارند بتوانند محصولات گندم خود را در فصل رسیدن به موقع بببازار اوردن تا هزینه‌ها جبران شود.

💡 دولت برای کنترل تورم، تلاش می‌کند تا کالاهای اساسی و ارزان‌تر را در کمترین زمان ممکن به صورت گسترده بببازار اوردن.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران