بامبول باز

لغت نامه دهخدا

بامبول باز. ( نف مرکب ) شیوه باز. آدمی که بامبول میزندیا بامبول سوار میکند. ( فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ). حقه باز. متقلب. دغل. ( یادداشت مؤلف ). دغل باز. که حقه سوار کند. که تزویر و مکر بکار برد. که رنگ هابرآرد در کارها. که دوز و کلک بکار دارد. کلک باز.

فرهنگ فارسی

آدمی که بامبول میزند

جمله سازی با بامبول باز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باز سپید ماه که چرخ آشیان اوست با تاب آفتاب ضمیر تو شب‌پره

💡 نیست گشتم از وجود و از عدم از وجود و جود او هستیم باز

💡 کی دعوی او کنم که من هیچ نیم با آنکه چو باز بنگرم هیچم من

💡 همه جانها در اینجا راز بینند همی خواهند کو را باز بینند

💡 چو در گوش تو نبوَد ای سرافراز ترا با دُر چه کار، این دَر مکن باز