بالا برامدن

لغت نامه دهخدا

( بالا برآمدن ) بالا برآمدن. [ ب َ م َ دَ ]( مص مرکب ) بلند شدن. برشدن. صعود کردن. صاعد شدن.

فرهنگ فارسی

( بالا بر آمدن ) بلند شدن صعود کردن

جمله سازی با بالا برامدن

💡 ز آنسان نرود آب ز بالا سوی پستی چونانکه رود نظم مدیحش بفکر بر

💡 پست همت گمرهی سر گر فرو نارد ترا شخص او را پایه برتر بود بر بالای دار

💡 گفتمش در بند بالای توام گفت از این مگذر که بالایی خوش است

💡 روی نگاه عجز ندارند عاشقان سر زیر تیغ آن مژه بالا نمی‌کنند

💡 ز بالا چو هیتال دید آن گریز بدل گفت کامد کنون رستخیز

💡 از آب شد دو بالا سودای بید مجنون عاقل نمی توان کرد دیوانه خدا را