لغت نامه دهخدا
باطل گرداندن. [ طِ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) باطل کردن: همگان بگریستند و زاری کردند تا مگر این عزم باطل گرداند. ( فارسنامه ابن بلخی ). || محو کردن.تباه کردن. باطل کردن: مردم محله آن نقش را سترده بودند و باطل گردانیده. ( تاریخ طبرستان ).
باطل گرداندن. [ طِ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) باطل کردن: همگان بگریستند و زاری کردند تا مگر این عزم باطل گرداند. ( فارسنامه ابن بلخی ). || محو کردن.تباه کردن. باطل کردن: مردم محله آن نقش را سترده بودند و باطل گردانیده. ( تاریخ طبرستان ).
باطل کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه آسان است مروارید را یاقوت گرداندن چه خونها می خورم تا رنگ بر روی سخن بندم
💡 بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از تصريف آب، گرداندن و بردن آن از اينجا به آنجااست.
💡 فروغ شمع هم مشکل تواند رنگ گرداندن در آن محفل که منع دور ساغر باشد ایمایت
💡 ندارم از هجوم ناتوانی رنگ گرداندن به رنگ سایه گر آتش نهی در زیر پهلویم
💡 به تهمت خوار گرداندن عزیزان را به آن ماند که پیه گرگ، یوسف را کسی بر پیرهن مالد