بادام سفال

لغت نامه دهخدا

بادام سفال. [ س ُ ] ( اِ مرکب ) پوست زبرین بادام. بخش قشری و ظاهری میوه درخت بادام که خوراکی نیست. در صورتی که میوه بادام نارسیده باشد ( اوائل بهار ) میوه نارس را بنام چغاله بادام عرضه میکنند که در اینصورت قسمت قشری سبزرنگ آن نیز خورده میشود.

فرهنگ فارسی

پوست زبرین بادام

جمله سازی با بادام سفال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ساقی بجان جم میم اندر پیاله کن بادام و قندم از لب و چشمت حواله کن

💡 می چسان مغز من آتش روان را پرورد؟ روغن بادام چون ریگ روان را پرورد؟

💡 به شوربختی ازان دل نهاده ام که نمک برای تلخی بادام بهتر از قندست

💡 می نماید تلخی بادام آخر خویش را گرچه شیرین کار او را در شکر پنهان کند

💡 نکو، ز چشم دل، از صحبت بدان افتد شکر ز تلخی بادام از دهان افتد

💡 سخن ابن یمین در صفت چشم و لبش چرب و شیرین ز همه خاست چو بادام و شکر