باد دژم

لغت نامه دهخدا

باددژم. [ بادْ، دُ ژَ ] ( اِ مرکب ) ناخوشی که بسبب برخورد باد ببدن عارض شود. ( ناظم الاطباء ):
بود ز باددم حادثه چو نای انبان
وجود خصم تو پیوسته پر زباددژم.علی خراسانی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

نا خوشی که در اثر برخورد باد با بدن عارض شود

جمله سازی با باد دژم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از باز دید حاصل عمرم به باد رفت آسوده آن که دیدن عیدش نمی کنند

💡 تو بادی و من خاک سر افکندهٔ تو چون تند شوی شوم پراکندهٔ تو

💡 چون باد صبا عاشق زلف تو توان شد چون خاک زمین بنده گام تو توان بود

💡 صید آن مرغ شوم کو گذرد بر بامت خاک آن باد شوم کو بمن آرد بویت

💡 هر تازه گل که بشکفدت در بهار ملک در دیده مخالف تو تیز خار باد

💡 هر زر که در خزانه کان سازد آفتاب بهر فدای جان عزیزت هزینه باد

💡 وقتی باد دژم از میان کوه‌ها وزید، درختان پیر و کهن در آن منطقه چنان به شدت تکان می‌خوردند که گویی هر لحظه ممکن است ریشه‌کن شوند.

💡 در آن شب طوفانی، باد دژم و تند با صدای هولناکی به دیواره‌های سنگی برخورد می‌کرد و تمام اهل دهکده را از ترس در خانه‌هایشان حبس کرده بود.

💡 مسافران ناچار شدند در پناه یک غار بزرگ پناه بگیرند تا از شدت ضربات باد دژم و پرتاب شدن ذرات شن به سمت خود در امان بمانند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران