لغت نامه دهخدا
باب سواران. [ س َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از بخش ساردوئیه. شهرستان جیرفت 30هزارگزی باختر ساردوئیه سر راه فرعی ساردوئیه به راین. سکنه آن 24 تن. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
باب سواران. [ س َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از بخش ساردوئیه. شهرستان جیرفت 30هزارگزی باختر ساردوئیه سر راه فرعی ساردوئیه به راین. سکنه آن 24 تن. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تکاور تکانند هر دو چو باد سواران چه بر غم از ایشان چه شاد
💡 این گروه به سمت یک ایست بازرسی نظامی حرکت میکند و تنها برای پیدا کردن همه کسانی که در آنجا کشته و به یک باند دوچرخه سواران رذل مورد حمله قرار میگیرند.
💡 بپرده درون شد خور تابناک ز جوش سواران و از گرد و خاک
💡 واژه (خيل ) اسم جمع است و به معنى اسبها يا اسب سواران هر دو است البته در آيهمورد بحث منظور را از آن همان معنى اول است.
💡 سلطان سلیم نیز فوراً از این پیش آمد استفاده کرد و چون خیالش از جناح راست سپاه آسوده شد، با تمام قوایی که در اختیار داشت، از پهلو بر شاه اسماعیل و سواران وی حمله برد.
💡 دو تن خفته و گیو با رنج و خشم به راه سواران نهاده دو چشم