لغت نامه دهخدا
باب برزی. [ ب ِ ب ُ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان درختنگان بخش مرکزی شهرستان کرمان در 45 هزارگزی شمال خاوری کرمان و 8 هزارگزی شمال راه مالرو شهداد به کرمان. سکنه آن 14 تن است. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
باب برزی. [ ب ِ ب ُ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان درختنگان بخش مرکزی شهرستان کرمان در 45 هزارگزی شمال خاوری کرمان و 8 هزارگزی شمال راه مالرو شهداد به کرمان. سکنه آن 14 تن است. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو پیری و من کهتر از تو به سال اگر چند با فر و برزی و یال
💡 تو را زیبد اندر جهان تاج وتخت که با فر و برزی و با رای و بخت
💡 ز بدها همه رستگان را تویی که با مهر و برزی و با فرهی
💡 بخور هرچ برزی و بد را مکوش به مرد خردمند بسپار گوش
💡 روی گرد آلود برزی او که بر درگاه او آبروی خود بری گر آب روی خود بری
💡 چرا تفاخر جویی بر این و آن به لقب چرا تکبر برزی بر این و آن به خطاب