202- مصطلح است: برائت از دين. وقتى كه مديون دينش را مى پردازد و يا داين دينرا مى بخشد، مى گويند: برائت ذمه پيدا كرده يعنى ديگر تعهدى از نظر دين ندارد.
راغب در مفردات گفته: كلمه (خلود) به معناى برائت و دورى هر چيز از معرضيت براىفساد و باقى ماندنش بر صفت و حالتى است كه دارد، عرب هر چيزى را كه زود فاسدنمى شود با كلمه خلود وصف مى كند، مثلا سنگ هاى يك پايه را كه اسم اصليش (اثافى ) است
پس بهتر آن است كه سالك الى اللّه پاى سلوك خود را بشكند و از اعتماد به خود وارتياض و عمل خود يكسره برائت جويد و از خود و قدرت و قوت خود فانى شود و فنا واضطرار خود را هميشه در نظر گيرد تا مورد عنايت شود و راه صد ساله را با جذبهربوبّيت يك شبه طىّ نمايد و لسان باطن و حالش در محضر قدس ربوبيّت با عجز ونياز عرض كند: امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء...(129)
در همين هنگام به عزيز برخوردند كه پشت در ايستاده بود، همسر او يوسف را متهم كرد بهاينكه نسبت به وى قصد سوء كرده، يوسف انكار كرد، در همين موقع عنايت الهى او رادريافت، كودكى كه در همان ميان در گهواره بود به برائت و پاكى يوسف گواهى داد، وبدين وسيله خدا او را تبرئه كرد.
مؤ لف: يعنى مؤ ذن به آن اذان منم، و اين اذان همان داستان تبليغ آيات برائت است كهجز على (عليه السلام ) كسى از عهده انجامش بر نيامد.