اینه افروز

لغت نامه دهخدا

( آینه افروز ) آینه افروز. [ ی ِ ن َ/ ن ِ اَ ] ( نف مرکب ) مجلی. ( حبیش تفلیسی ). صیقل. آینه زدای. آنکه آینه روشن کند. روشن گر. صاقل. صقّال.

فرهنگ فارسی

( آینه افروز ) ( اسم صفت ) آنکه آیینه روشن کند روشنگر صیقل آینه افروز.

جمله سازی با اینه افروز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گنج افروز، روستایی است از توابع بخش بندپی شرقی شهرستان بابل در استان مازندران ایران.

💡 گنج افروز، دهستانی است از توابع بخش مرکزی شهرستان بابل در استان مازندران ایران.

💡 امشب بر ماست آن صنمِ جان افروز ای صبح! مشو روز و مرا جان بمسوز

💡 و یا مهی بشبستان شدش فروغ افروز گرفت تنگ چو جان در کنار و آغوشش

💡 به غیر آبلهٔ پا دلیل راحت نیست به این چراغ تو هم‌گوشهٔ فراغ افروز

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز