لغت نامه دهخدا
( آهوگردانی ) آهوگردانی. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) شغل آهوگردان. نخجیروالی.
- آهوگردانی کردن؛ با گربزی و با اغفال دیگران امری را رفته رفته بسوی مقصود خویش سوق کردن.
( آهوگردانی ) آهوگردانی. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) شغل آهوگردان. نخجیروالی.
- آهوگردانی کردن؛ با گربزی و با اغفال دیگران امری را رفته رفته بسوی مقصود خویش سوق کردن.
( آهو گردانی ) ۱ - عمل آهو گردان ۲ - پیشه و شغل آهو گردان نخجیروال.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شنیده نقش رخش نقشیند و دفتر شست چو بشنوی توهم ای گل ورق گردانی
💡 به دیده هر چه کند جلوه از خزان بهار همان چون آینه از ماست رنگ گردانی
💡 من بر آنم که ز عهدِ تو نگردانم سر آسیا بر سرِ من گر به جفا گردانی
💡 تو هم گر زانکه گردانی چو پرگار نگردانم سر از فرمان و رایت
💡 ساقیا باده که اکسیر حیات است بیار تا تن خاکی من عین بقا گردانی
💡 بر من بدلی کرد به دل جانانم دل گردانی مکن که سرگردانم