انگیز کردن

لغت نامه دهخدا

انگیز کردن. [ اَ ک َ دَ] ( مص مرکب ) انگیختن. ( یادداشت مؤلف ):
نفس را بعذرم چو انگیز کرد
چو آذرفزا آتشم تیز کرد.رودکی. || قصد کردن: امیر چوپان بنا بر دفع ملالت پادشاه انگیز شکار کرد و در شکار نیز قطعاً پادشاه را خوشدل و خندان یافت. ( ذیل حافظ ابرو بر رشیدی ص 118 از یادداشت مؤلف ).
وه که باز آن سنگدل عاشق کشی انگیز کرد
چرخ تیر غمزه او را بخونم تیز کرد.ریاضی سمرقندی ( از فرهنگ شعوری ).

فرهنگ فارسی

انگیختن. یا قصد کردن

جمله سازی با انگیز کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عشوه شاهد دنیا طمع انگیز بود جامی آن به که ازین می نشوی مست طمع

💡 تیزی مکن ار چه دولت تو تیز است کاین گردش روزگار شور انگیز است

💡 یادت طرب انگیز و فراقت تعب آمیز عشقم چه خوش آمیخت بهم درد و دوا را

💡 امید صلح از آن با شکیب ایوب است که دشمن آشتی انگیز و دوست محجوب است

💡 هرکه خواند از سخنم وصف رخ خوب تو گفت نکند کس به ازین معنی نازک انگیز

💡 3.سرکه سیب و تاثیر شگفت انگیز در درمان عفونت ادراری

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز