لغت نامه دهخدا
انگ انداختن. [ اَ اَ / اِ ت َ ] ( مص مرکب ) کمال نیاز را داشتن. با جدیت و کوشش در طلب چیزی بودن و نرسیدن. ( از فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ). بسیار حریص بودن. حرص زدن: برای یک پول انگ می اندازد. ( از یک پول هم نمیگذرد ).
انگ انداختن. [ اَ اَ / اِ ت َ ] ( مص مرکب ) کمال نیاز را داشتن. با جدیت و کوشش در طلب چیزی بودن و نرسیدن. ( از فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ). بسیار حریص بودن. حرص زدن: برای یک پول انگ می اندازد. ( از یک پول هم نمیگذرد ).
بسیار حریص بودن حرص زدن: برای یک پول انگ می اندازد ( ازیک پول هم نمیگذرد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فروش کالاهای ناخواسته دست دوم به جای دور انداختن آنها بدیهی است که منافع فروشنده را در پی خواهد داشت.
💡 سپر تیر حوادث سپر انداختن است آه اگر صبر نمی داد به دست این سپرم
💡 نیندازی ثمر بر خاک اگر چون سرو بی حاصل به عذر بی بریها سایه ای انداختن دارد
💡 گفتم به صبر چاره وصلش کنم ولیک با روز شوق جز سپر انداختن نبود
💡 وی همچنین در فرآیند جا انداختن خط سیریلیک در کشورهای مسلمان آسیای مرکزی شوروی مشارکت داشت.
💡 صاحب نظران لاف محبت نپسندند وان گه سپر انداختن از تیر بلایی